تبليغاتX
سپیده ی عشق

سپیده ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاغچه ی عادت از یاد من و تو برود

سلام

منم اومدم بنویسم

مثل بقیه بلد نیستم ولی می نویسم

من تو سال ۸۶ خاطرات زیادی داشتم

خاطرات بد و هم خاطرات خوب ولی خاطرات بد برای من پیشی گرفتند و

حتی اولین خاطره بد تو سال

۸۷ هم برام اتفاق افتاد . درست روز دوم سال نو و اون هم مرگ مادر بزرگم

 بود.

خیلیا فکر می کنن که فقط خودشون تو سال قبل خاطراتی دارن ولی ما هم

 خاطره خیلی داریم که یه

گوشه قلبمون نگهشون داشتیم .

منم قلبمو داده بودم دست کسی که فکر می کردم می تونه پاسبون خوبی

 باشه ولی نشد نمیدونم

شاید من نخواستم ولی باید اینا رو می گفتم چون وقتی یه سری اینا رو

 می گفتن من سکوت کردم

که نباید سکوت می کردم. می دونم ولی خب الان همه رو گفتم.

این خاطرات بخواهیم یا نخواهیم یک صفحه از سرنوشت ماست. من خیلی

 دلم گرفته بود از سال قبل

می خواستم خونه تکونی کنم که کردم. نمی دونم چی گفتم برم      

 نمی گردم بخونم چون اگر برگردم

همش رو پاک می کنم . پس اگر غلط غلوط نوشتم شرمنده شما هستم.

امیدوارم سال آینده سال خوبی باشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:47  توسط وفا   | 

  مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن

مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

 

چنین گفت زرتشت اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن ... اگر کسی را دوست داری خردش نکن ... اگر دستی را گرفتی رهایش نکن ... مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند ...

 

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی شیطان تو را به بهشت بازگرداند

 

 

بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند : ۱- گریه می کنند چون گریه کلید بهشته . ۲ - قهر که می کنند زود اشتی می کنند چون کینه ندارند . ۳- چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند . ۴- با خاک بازی می کنند چون تکبر ندارند . ۵- خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون ارزوهای دراز ندارند ...

 

 

اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد ...اگر دبیر شیمی بودم اسمت رو در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود ... اگر دبیر دینی بودم می دونستم که بعد از خدا تو رو می پرستم ... اگر دبیر جغرافی بودم می دونستم که خوش اب و هواترین منطقه اغوش گرم توست ... اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم I LOVE YOU...

 

 

 

 

 

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟ ... گفتمش دل مال تو ...تنها بخند ... خنده کرد و دل ز دستانم ربود ... تا به خود باز امدم او رفته بود ...دل ز دستش روی خاک افتاده بود ...جای پایش روی دل جا مانده بود .........

 

 

قانون 22 نیوتون: عشق در پسران از بین نمیره بلکه از دختری به دختر دیگه منتقل میشه!!

 

 

زندگي سه چيز است :
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

 

آلبرت انشتين :دو چيز انتها ندارد.
حماقت انسانها و پهنه‌‌ی کهکشنها.
که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!

 

تقصیردلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

 

 

مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم.
ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد

 

 

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت

 

 

امروز روز جهانیه پوکیه استخوانه ! کله پوک روزت مبارک

 

اگه ميدونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده اينقدر دست تو دماغت نميکردي..!~)

 

 

سقوط زیباست اگر مقصد قلب تو باشد

 

امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نمونی

 

 از سرسبزترین نقطه ی قلبم... یونجه نثارت می کنم.:

 

می نویسم (( د ی د ا ر )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار

 

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي...

بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه

 

 به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد گفتند هنوز به قدر کفايت سخت نشده ايم

 

 

مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند.

 

 

 

 ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟

 

حاج آقا فتوحی به قدسی گفت:خیلی حرف زیادی بزنی میرم خانوم دکتر بردیا رو هم میگیرم ..الیاس گفته

 

 

ميان همهمه ي برگهای خشک پاييزی، فقط ما مانده ايم که هنوز از بهار لبريزيم ....

پاييز مبارک ...

 

 

ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟

چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميشه

 

 

مهم اين نيست که قشنگ باشي ،

 قشنگ اينه که مهم باشي! حتي براي يک نفر

 

 

پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو

 

امروز سالروز پرتاب اولین زن ایرانی (انوشه انصاری) به فضاست.

به امید روزی که آ خرین زن ایرانی را به فضاپرتاب کنیم ..

 

 

عزیزم بدون که در برکهء  قلبم تو تنها قورباغه ای

و در کویر زندگیم تنها شتر

 

 

 

دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان صبر کنم


 

ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار کنيد.خطر متفاوت بودن را بپذيريد،

اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد

 

زندگی کتابی است پرماجرا،

هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور نینداز

 

 

تورادرزندان دلم محکوم می کنم تادردادگاه عشق اعتراف کنی که دوستم داری.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:34  توسط وفا   | 

عزیزم ُ خوشگلم ُ

ایشاالله صد ساله شی

نه صدو بیست ساله شی

نه صد و بیست سال کمه

همیشه زنده باشی

عزیزم تولدت مبارک

گلم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:36  توسط وفا   | 

 

بيا و همه دردم را دوا كن

 

بيا و گره از كار من وا كن

 

بيا كه همه عشقم براي تو

 

بيا كه همه عمرم فداي تو

 

بيا كه ز عشقت شدم مجنون

 

بيا كه ز بوي تنت شد ، دلم پر خون

 

بيا اي غريب آشنا ، بي تو نمي مونم

 

بيا اي معشوق دل تنها ، بي تو مجنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:57  توسط وفا   | 

از نوشته های خودم

 

به كدامين گناه جزاي من مرگ بود

 

مگر من به جز عاشق شدن گناهي ديگر داشتم

 

مگر در همه حال با تو نبودم

 

به تو فكر نمي كردم

 

مگر غرورم را نشكستم

 

مگر به تو نگفتم كه دوستت دارم

 

پس به  كدامين گناه پاداش من مرگ بود

 

به گناه اينكه تو مرا تنها گذاشتي

 

يا اينكه خيلي ساده بودم

 

آري !!

 

به دليل سادگيم به مرگ محكوم شده ام

 

من ساده بودم و گول تو را خوردم

 

من به تو اعتماد كردم

 

اين ها گناهان من بود

 

اينكه تا آخرين لحظه به يادت بودم

 

با يادت نفس مي كشيدم

 

به يادت زندگي مي كردم

 

همه ي اين ها گناهان من بود

 

من لايق مرگ هستم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:17  توسط وفا   | 

از بودا پرسیدند : تو و شاگرانت چه می کنید ؟

گفت : می نشینیم ، راه می رویم و غذا می خوریم

پرسیدند : اما هر کسی می نشیند ، راه می رود و غذا می خورد .

پاسخ داد : وقتی می نشینیم می دانیم که نشسته ایم  ،وقتی راه می رویم می دانیم که راه می رویم  و وقتی که غذا می خوریم می دانیم که غذا می خوریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:20  توسط وفا   | 

سلام

سلام

تولد تولد

تولدم مبارک

۲۲ آبان روز تولدم مبارک

بیاید با هم کیک بخوریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:45  توسط وفا   | 

سلام سلام سلام سلام

خوبيد

من دوباره اومدم

سپيده عشق دوباره راه افتاد

به همه دوستا بگيد

سپيده عشق دوباره راه افتاد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:49  توسط وفا   | 

یاد ایام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 17:30  توسط وفا   | 

سلام دوستان خوبم

حالتون خوبه

چه خبراااااااااااااااااااااااا

ببخشيد نبودماااااااااااااااااااااا

يکي  اين وبلاگم رو هک کرده بود

از اين به بعد به اين يکي وبلاگم سر بزنيد

دلم برای همتون تنگ شده بود

خیلی زیاد

www.moongirl68.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 12:8  توسط وفا   |